يحيى دولت آبادى

35

حيات يحيى ( فارسى )

مقارن ايام اقامت ما در نجف است بر سر امر جزئى و اختلاف كمى كه ما بين يكنفر زكرد با يك شمرت واقع شده هنگامه جنگ در ميان دو فرقه برپا ميگردد . خانهء ما در كنار محله شمرت است و از دو طرف دو خانه هست كه هريك سنگر يكى از متخاصمين است و بر خانه ما مشرف جاى لوله‌هاى تفنگ از دو سوى در ديوارهاى دو خانه نمايان مىباشد . يكروز وقت شام شروع به تيراندازى مىشود درهاى صحن بسته شده مبادا آسيبى بحرم امير المؤمنين ( ع ) برسد يا اينكه مناره‌هاى بلند مرقد محترم سنگرگاه يكى از دو فرقه بگردد دو روز اين جنگ طول ميكشد مردم شهر خاصه آنها كه در نزديكى سرحدها منزل دارند اغلب در سردابه‌ها زيست ميكنند كه از خطر محفوظ بمانند خانواده ما هم‌چنين كرده براى اطفال كوچك جنگ نديده صداى تفنگ كمتر شنيده وحشت و دهشت بزرگى است . بعد از آنكه جمعى از دو طرف كشته ميشوند حكومت مداخله كرده شمرتها را از شهر بيرون نموده آتش فتنه را به ظاهر خاموش مينمايد . قلعه‌بندى ايرانى شهر نجف هم مدخليت بزرگ در موفق شدن حكومت كوچك نجف در رفع غائله دارد . گفتم قلعه‌بندى ايرانى نجف بلى اگرچه عراق عرب از مستعمرات عثمانى است ولى آثار آبادى آن و بناهائى كه در نجف و كربلا و كاظمين و سامره شده است اغلب بواسطهء سرمايه‌داران از رجال دولت يا تجار و اعيان ايرانى شده است از جمله قلعه مستحكم نجف است كه بهمت عالى حاج محمد حسينخان صدر اصفهانى كه از مردمان خيرخواه بلندهمت و در اوايل قرن سيزدهم اسلامى مدتى شخص اول ايران بوده ساخته شده اين قلعه از آجر پخته و گچ بنا شده است و بواسطهء مهيا نبودن اسباب على الخصوص آب در نزديكى نجف با مصارف فوق العاده پايان يافته . ميرزا محمد سعيد شاعر اردستانى شاعر آن عهد قصيده معروف خود را بتوصيف قلعه مزبور ختم نموده است و يك شعرش اين است : بنايش چون خلوص نيت بانى است مستحكم * فضايش چون صفاى باطن صدر است روح‌افزا